ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
Sunday 05 February 2012 - الاحد 13 ربيع الأول 1433 - يکشنبه 16 11 1390
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
لیست زبانهای سایت
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مقالات دینی و اخلاقی
 
 
 
برخورد پيامبر با ياران‏ و اصحابش

  منابع مقاله: کتاب : اهل بيت عليهم‏السلام عرشيان فرش نشين          نوشته: حضرت آیت الله حسین ...

 1390-11-15
اوج بندگى‏ پيامبر صلى الله عليه و آله‏

  منابع مقاله: کتاب : اهل بيت عليهم‏السلام عرشيان فرش نشين          نوشته: حضرت آیت الله حسین ...

 1390-11-15
پنج برنامه اخلاقى از پيامبر صلى الله عليه و آله‏

       منابع مقاله: کتاب : اهل بيت عليهم‏السلام عرشيان فرش نشين          نوشته: حضرت آیت الله حسین ...

 1390-11-15
دعاهایی که به توصیه امام باید بخوانیم

  توصیه به خواندن زیارت آل یاسین امام زمان (علیه السلام) در توقیع شریفی می فرماید: «هرگاه خواستید به وسیله ی ما به خداوند بلند مرتبه ...

 1390-11-13
شیوه‎ های ارتباط با امام زمان(عج)

  باید به این نکته توجّه داشت که شناخت و ایمان نسبت به امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - و استواری در آن، بر هر چیز دیگر، مقدم است ...

 1390-11-13
انتظار فرج، برترين اعمال (1)

  منابع مقاله: کتاب : ايمان و آثار آن            نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان   بسم الله الرحمن ...

 1390-11-13
انتظار فرج، برترين اعمال (2)

  منابع مقاله: کتاب : ايمان و آثار آن            نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان   بسم الله الرحمن ...

 1390-11-13
امام زمان عليه السلام فريادرس انسان‏ها

    منابع مقاله: کتاب : ايمان و آثار آن            نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان   تا به اكنون ...

 1390-11-13
 
 
 
 
 
 
 
  • ابتكارات صدر المتالهين و برخى فيلسوفان متاخر در حل معماى شناخت  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • مسئله چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت همواره از مهم‏ترين مسائل فلسفى درباره معرفت‏بوده است كه از ديرباز فيلسوفان بدان توجه كرده و راه‏حل‏هاى متفاوتى براى آن ارائه داده‏اند . فيلسوفان مسلمان نيز در بحث وجود ذهنى تلاش كرده‏اند تا ضمن تعريف علم به تمثل حقيقت‏شى‏ء يا حضور ماهيت‏شى‏ء در نزد مدرك، چگونگى مطابقت ادراك را با شى‏ء ادراك شده، تبيين كنند . سرانجام در اين تلاش‏ها ملاصدرا با عنايت‏به حصول مفهوم شى‏ء در ذهن، نه ذات و حقيقت آن و نه فرد و مصداق آن و تفكيك بين حمل اولى و حمل شايع، به حل معما و پاسخ‏گويى به شبهات مربوط پرداخته است . علاوه بر اين، تلاش ديگرى نيز از طرف برخى فيلسوفان متاخر بر پايه انتزاع مفاهيم فلسفى از تامل حضورى در رويدادهاى نفسانى و شكل‏گيرى قضاياى اولى از آن مفاهيم، صورت گرفته و چنين قلمداد شده كه صدق اين قضايا قطعى است و آنچه با رعايت اصول و ضوابط منطقى از آنها به دست آيد تابع ارزش آنها بوده و بنابراين، صدق آن قطعى خواهد بود . در اين مقاله برآنيم تا ضمن بررسى و تحليل نظر ملاصدرا در بحث وجود ذهنى، بر اساس برداشت‏هاى مختلفى كه از آن شده است، و نيز نظر برخى فيلسوفان متاخر در حوزه مفاهيم فلسفى، ميزان توفيق آنها را در مسئله چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت و دست‏رسى به واقع تعيين كنيم .

    واژه‏هاى كليدى: علم و ادراك، علم حصولى، وجود ذهنى، علم حضورى، مفاهيم فلسفى، قضاياى اولى، فرآيند شكل‏گيرى، فرآيند توجيه، فرآيند صدق.

    مقدمه

    مسئله علم و ادراك از غامض‏ترين مسائل فلسفى است كه از ديرباز فيلسوفان بدان توجه كرده‏اند، به طورى كه شايد هيچ مسئله‏اى از جهت درجه اهميت و اعتبار با آن برابر نباشد . اين مسئله اولا، از آن جهت كه انسان پيوسته براى شناخت عالم خارج و دست‏رسى به آن تلاش مى‏كند، ولى همواره به تصوير يا تصاويرى از آن دست مى‏يابد و ثانيا، از آن جهت كه دست‏رسى به عالم خارج و انعكاس حقايق امور، اولين كمالى است كه انسان از دريافت آن تصاوير انتظار دارد، بحث از چگونگى مطابقت‏يا عدم مطابقت تصاوير را با واقع، يعنى چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت را به ميان آورده و آن را هم دوش با مسئله هستى به پيش برده است .

    در تاريخ تفكر فلسفى مسئله چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت، با توجه به اغماض‏ناپذير بودن توان تخريبى حملات شكاكانه در توجيه رابطه ميان تصاوير ذهنى و حقايق مستقل از ذهن همواره از مهم‏ترين مسائل فلسفى درباره معرفت‏بوده و تاكنون راه‏حل‏هاى متفاوتى براى آن ارائه شده است . در فلسفه اسلامى نيز هر چند معرفت‏شناسى به صورت مستقل بحث نشده، بسيارى از مباحث آن به صورت پراكنده در مباحث مقدماتى منطق، در بحث وجود ذهنى، ملاك صدق و كذب قضايا، بحث علم و معرفة‏النفس بررسى شده است:

    در مباحث مقدماتى منطق، انديشمندان مسلمان علم را در معناى عام و مطلق دانستن، كه از نوع علم حصولى است، به حصول صورت شى‏ء در نزد عقل تعريف كرده، آن را به تصور و تصديق تقسيم نموده‏اند . در بحث وجود ذهنى، آن را از جهت رابطه ادراك با شى‏ء ادراك شده، بحث كرده‏اند . و با توجه به تعريف علم به تمثل حقيقت‏شى‏ء يا حضور ماهيت‏شى‏ء در نزد مدرك و اشكال معروف اجتماع جوهر و عرض، به آراى گوناگونى قائل شده‏اند . در بحث ملاك صدق و كذب قضايا با قبول تئورى مطابقت و توسع در معناى واقع و تبيين نفس‏الامر، به بيان شروط صدق و كذب قضايا پرداخته‏اند . در بحث علم نيز پس از بيان تلازم ميان «علم‏» و «حضور» ، به بيان اقسام علم حضورى و حصولى و تقسيم علم حصولى به تصور و تصديق پرداخته، به علم از جهت رابطه ادراك با شخص ادراك كننده توجه كرده و تئورى اتحاد علم و عالم و معلوم را مطرح كرده‏اند . در بحث معرفة‏النفس نيز علم از جهت ماديت و تجرد و چگونگى ارتباط آن با نفس انسانى بحث‏شده است .

    از اين رو، در اين مقاله برآنيم تا با عنايت‏به مباحث مختلفى كه فيلسوفان مسلمان در مباحث فوق به آن پرداخته‏اند به استخراج و ارزيابى نظر آنها در موضوع چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت‏بپردازيم . بدون شك، بررسى هر راه‏حل بايد ابتدا از تعريفى كه در آن راه‏حل از مسئله معرفت‏شده است، آغاز شود و در مرتبه بعد ميزان درستى آن براساس ميزان مقاومتش در برابر حملات شكاكانه اندازه‏گيرى شود .

    علم و اقسام آن در نظر فيلسوفان مسلمان

    بنابر آنچه از مطاوى عبارات فيلسوفان مسلمان به دست مى‏آيد، علم در معناى عام حضور معلوم در نزد عالم به دو نوع حضورى و حصولى تقسيم مى‏شود . علم حضورى دريافت مستقيم واقعيت عينى است كه محدود است‏به علم هر يك از موجودات مجرد به ذات و حالات خود، علم علت تامه به معلول خود و علم فانى به آنچه در آن فانى مى‏شود . اما علم حصولى دريافت تصوير واقعيت عينى و نه خود آن است كه به دو نوع تصور و تصديق و هر يك از آن دو نيز به دو قسم بديهى و كسبى تقسيم مى‏شود . بدين ترتيب، مجموع اقسام تصور و تصديق بر چهار قسم بالغ مى‏شود: تصور بديهى، تصور كسبى، تصديق بديهى و تصديق كسبى . هر يك از بديهى و كسبى نيز داراى اقسامى است، زيرا بديهى همواره يا بديهى اولى به شمار مى‏آيد يا بديهى غيراولى . كسبى نيز در باب تصورات به حد و رسم و در باب تصديقات به صناعات پنج گانه برهان، جدل، خطابه، شعر و سفسطه تقسيم مى‏شود . بر اين اساس، نظر فيلسوفان مسلمان در مورد چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت‏بايد در هر يك از دو نوع علم حضورى و علم حصولى بررسى شود.

    علم حصولى و چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت

    ادراكات حصولى كه علم به صورت و مفهوم ذهنى هستند، هيچ‏گاه از طرف خودشان ضمانتى براى صحت ندارند و چنانچه در آنها معلوم بالذات با معلوم بالعرض مطابقت داشته باشد مى‏توان گفت علم به موجود خارجى محقق شده است، ولى اگر مطابقت معلوم بالذات با معلوم بالعرض احراز نشود، صورت ذهنى چيزى جز يك تخيل خالى از واقعيت نخواهد بود . بنابراين، مى‏توان نتيجه گرفت كه مطابقت صورت علمى با حقيقت عينى عنصر اساسى علم حصولى براى احراز صدق آن است . اين‏جاست كه مشكل اصلى علم حصولى آشكار مى‏شود كه چگونه مى‏توان نسبت‏به تحقق مطابقت ميان صورت علمى و حقيقت عينى اطمينان حاصل كرد؟

    حكيمان مسلمان در بحث وجود ذهنى تلاش كرده‏اند تا ضمن تعريف علم به تمثل حقيقت‏شى‏ء يا حضور ماهيت‏شى‏ء در نزد مدرك به بيان رابطه ادراك با شى‏ء ادراك شده بپردازند و چگونگى مطابقت ادراك با شى‏ء ادراك شده را تبيين كنند . اين تبيين كه صرفا در محدوده مفاهيم ماهوى و معقولات اولى صورت گرفته است، ريشه‏هاى آن در عبارات ابن‏سينا (1) و سهروردى (2) ديده مى‏شود، علامه حلى، (6) علامه قوشجى، (7) علامه ميرصدرالدين دشتكى، (8) علامه دوانى، (9) صدرالمتالهين (10) و ملاعبدالرزاق لاهيجى (11) بدان پرداخته و هر يك به نوبه خود در تكامل آن كوشيده‏اند . نظريه وجود ذهنى از همان آغاز براى كسانى كه از يك سو، علم را از نوع مقوله معلوم دانسته و از سوى ديگر، آن را چيزى جز يك مقوله عرضى نمى‏دانستند، با مشكلاتى مواجه شد . اين مسئله زمينه مناسبى را براى ظهور نظريات مختلف پديد آورد . برخى به نظريه كيفيت ذات اضافه، برخى به نظريه شبح، برخى نيز به نظريه ماهوى قائل شدند . قائلان به نظريه ماهوى نيز تبيين‏هاى مختلفى از آن ارائه كردند . بنابر نظر ابتكارى ملاصدرا، در شناخت‏شى‏ء، مفهوم شى‏ء، نه فرد و مصداق آن و نه ذات و حقيقت آن در ذهن تحقق مى‏يابد; يعنى براى نفس صورت حسى، خيالى و يا صورت عقلى شى‏ء حاصل مى‏شود . اين صورت ادراكى كه همان معلوم بالذات است، به حمل اولى همان موجود خارجى و به حمل شايع صناعى، كيف نفسانى است . از اين نظريه برداشت‏هاى مختلفى شده، لذا لازم است اين نظريه با عنايت‏به برداشت‏هاى مختلف بررسى و تحليل شود.

    علاوه بر اين، تلاش ديگرى نيز از طرف برخى فيلسوفان متاخر براى يافتن راهى در علم حصولى و رسيدن به يك سلسله ادراكات يقينى صورت گرفته است . در اين تلاش كه بر پايه ابتكار علامه‏طباطبائى مبنى بر انتزاع مفاهيم فلسفى از تامل حضورى در رويدادهاى نفسانى استوار است، چنين فرض مى‏شود كه مفاهيم فلسفى مايه قضاياى اولى را تشكيل مى‏دهد و چون صدق اين قضايا، كه به صرف تصور موضوع، محمول و رابطه آنها شكل مى‏گيرند، محرز است، پس آنچه با رعايت اصول و ضوابط منطقى از آنها به دست آيد، تابع ارزش آنها بوده و بنابراين، صدق آن قطعى خواهد بود . از اين رو، لازم است چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت‏با عنايت‏به ارزش علم حضورى، كيفيت انتزاع مفاهيم فلسفى و ارزش و اعتبار آنها، كيفيت‏شكل‏گيرى قضاياى اولى و بالاخره مرجع اوليت آنها بررسى و تحليل شود .

    بررسى و تحليل نظر ملاصدرا در باب وجود ذهنى

    همان‏گونه كه ملاحظه شد، فيلسوفان مسلمان به نظريات گوناگونى در بحث وجود ذهنى قائل شده‏اند . اين نظريات، كه حاكى از عدم اتفاق نظر آنها در اين مسئله است، در مقاله «تئورى‏هاى معرفت در نظر فيلسوفان مسلمان از ابن‏سينا تا ملاصدرا» بحث‏شده است . (12) از اين رو، در ادامه اين مقاله صرفا براساس نظر ابتكارى ملاصدرا كه آخرين و شايد كامل‏ترين نظر در اين موضوع است و برداشت‏هاى مختلفى از آن شده است، به بررسى و تحليل چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت مى‏پردازيم .

    صدرالمتالهين حضور صورت شى‏ء در نزد عالم را براى تحقق علم لازم دانسته است . اگر منظوراز اين صورت، همان ذات و اهيت‏شى‏ء (مشتمل بر ذاتيات شى‏ء) باشد، در اين صورت، مى‏توان گفت كه ماهيت‏شى‏ء، همان‏گونه كه در خارج موجود است، عينا در ذهن نيز موجود مى‏شود . وجود علمى نيز هيچ گونه تغييرى در سازمان ماهوى آن پديد نمى‏آورد و هر گونه تفاوتى كه ميان وجود علمى و وجود عينى مشاهده شود تنها مربوط به تفاوتى است كه ميان هستى عينى يك ماهيت و هستى ذهنى همان ماهيت وجود دارد . يك چنين رابطه‏اى، رابطه‏اى است اتحادى بين ذهن و عين كه حتى برتر از رابطه مطابقت است، زيرا پديده‏اى كه در ذهن محقق مى‏شود عينا همان ماهيتى است كه در خارج تحقق يافته است . اين بدان معناست كه يك چيستى داراى دو گونه پوشش هستى (عينى و ذهنى) است . خلاصه آن‏كه اين دو گونگى هستى عينى و ذهنى تاثيرى در يگانگى چيستى (ماهيت) نخواهد بخشيد . (13) بنابراين برداشت، صدرالمتالهين نه تنها دليلى بر تعريف مشهور علم به تمثل حقيقت‏شى‏ء يا حضور ماهيت آن نزد مدرك ارائه نكرده است، بلكه نظريه خود را بر پيش فرض‏هاى امكان شناخت ذاتيات اشيا و تطابق ماهوى ذهن با عين استوار كرده است . شايد از نظر عرفا در باب ماهيت و ظهورات و بروزات آن در مراتب و عوالم وجود نيز متاثر شده باشد . علاوه بر اين، در اين برداشت‏با فرض دوگونگى هستى عينى و ذهنى و يگانگى چيستى آن از اصالت وجود، كه بنا بر آن ماهيت و چيستى شى‏ء حد وجود و تابعى از آن است، غفلت‏شده و براى دو وجود على‏رغم تفاوت‏ها و اختلاف‏هايى كه از حيث رتبه و آثار با يكديگر دارند، ماهيت واحدى لحاظ شده است . براين اساس، مى‏توان نتيجه گرفت كه نظريه وى در باب وجود ذهنى فاقد پشتوانه نظرى و در حد يك ادعاست و ارزش آن تابع ارزش پيش فرض‏هاى ياد شده است و از بازمانده‏هاى تفكر اصالت ماهوى در انديشه‏هاى وى به حساب مى‏آيد .

    اما اگر منظور وى از صورت ذهنى شى‏ء، چنانچه خود تصريح كرده است، مفهوم شى‏ء، نه فرد و مصداق آن و نه ذات و حقيقت آن باشد، تاكيد او بر اين‏كه ماهيت‏شى‏ء و عين ثابت او در هر دو موطن خارج و ذهن محفوظ هستند، بدين معنا خواهد بود كه وقتى صورت ادراكى در ذهن حاصل مى‏شود فاعل شناسايى به حمل اولى در آن نظر مى‏كند و متوجه خود آن شى‏ء مى‏شود و در صورت ادراكى به حمل شايع صناعى كه از نوع كيف نفسانى است، متوقف نمى‏شود . (14) بنابراين برداشت، همچنان جاى اين سؤال باقى است كه با توجه به اين‏كه آنچه ما از راه حس يا عقل به‏دست مى‏آوريم، مفاهيم و صور ذهنى‏اى هستند كه ما در خودمان ادراك مى‏كنيم و اين صور بين نفس مدرك و واقعيت معلوم خارجى واسطه‏اند، هر چند اين صور مرات از خارج هستند و نفس مدرك بدون آن‏كه در خود آن صورت به حمل شايع كه كيف نفسانى است متوقف شود، به خود آن شى‏ء در خارج منصرف مى‏شود، چگونه مى‏توان مطابقت آنها را با واقعيت‏خارجى احراز كرد .

    علم حضورى و چگونگى امكان‏پذير بودن معرفت

    در علم حضورى كه معلوم با واقعيت‏خارجى خود نزد عالم حاضر است و عالم با واقعيت‏خود، واقعيت معلوم را مى‏يابد، هيچ گونه شك و ترديدى، بنابر نظر حكماى مسلمان، در آن راه ندارد . اين علم، همان‏گونه كه در جهان تصور و تصديق جاى نمى‏گيرد در دايره فكر و استدلال نيز نمى‏گنجد، اما چنانچه نفس از دريافت‏حضورى خود، تصويرى حصولى بسازد، از آن‏جا كه هم بر آن واقعيت عينى احاطه و اشراف دارد و هم بر آن تصوير ذهنى، مى‏تواند آنها را با هم مقايسه كند و مطابقت آن دو را درك نمايد يا چنانچه نفس از بررسى دو واقعيت‏شهودى و رابطه بين آنها، تصديقى حصولى بسازد، از آن‏جا كه هم به آن واقعيات شهودى و رابطه بين آنها، احاطه و اشراف دارد و هم به آن تصديق حصولى، مى‏تواند آنها را با هم مقايسه كند و مطابقت آن دو را احراز نمايد و باور كند .

    برخى از حكماى مسلمان، (15) چنان‏كه ذكر آن گذشت، با عنايت‏به اين ويژگى بر اين باورند كه مطابقت مفاهيم فلسفى، بنابراين فرض كه با تامل حضورى در رويدادهاى نفسانى و روابط بين آنها براى انسان حاصل شوند، با واقعيت عينى آنها محرز و قطعى خواهد بود و چنانچه شكل‏گيرى اين مفاهيم به شكل‏گيرى قضاياى اولى بينجامد، اين ويژگى در مفاهيم فلسفى ضامن صدق قضاياى اولى به شمار مى‏آيد و راهى براى اكتساب يقين در علم حصولى باز خواهد شد و قطعيت و يقين علم حضورى به علم حصولى نيز تسرى خواهد يافت . بنابراين، ارزش اين نظريه تابع ارزش علم حضورى، تبيين فيلسوفان مسلمان درباره كيفيت انتزاع مفاهيم فلسفى، تبيين فيلسوفان مسلمان درباره كيفيت‏شكل‏گيرى قضاياى اولى و چگونگى صدق آنها خواهد بود .

    بررسى و تحليل

    1 . دايره علم حضورى محدود به موارد سه گانه ذيل است: علم ذات مجرد به ذات و حالات خود، علم علت تامه به معلول خود و علم فانى به آنچه در آن فانى مى‏شود . علاوه بر اين، جنبه شخصى دارد، بدين معنا كه آنچه براى يكى معلوم به علم حضورى است، لزوما براى ديگرى به علم حضورى معلوم نيست .

    2 . در حوزه مفاهيم فلسفى، تبيين مطلب با نظر حكماى مسلمان در بيان كيفيت انتزاع معقولات ثانى فلسفى ارتباط پيدا مى‏كند . بر اين اساس، اگر معتقد شويم كه مفاهيم فلسفى در درجه ثانى از تعقل‏اند و از مفاهيم ماهوى به عنوان اوصاف و محمولات آنها انتزاع مى‏شوند، اعم از اين‏كه در اين انتزاع توجه به يك مفهوم ماهوى كافى باشد يا حداقل دو مفهوم لازم باشد تا عقل با مقايسه آن دو به انتزاع مفاهيم فلسفى بپردازد، در اين صورت، ارزش آنها در نماياندن واقع تابع ارزش معقولات اولى خواهد بود . اما اگر معتقد شويم كه مفاهيم فلسفى ريشه در علم حضورى دارند و آشنايى اوليه ما با اين مفاهيم از طريق تامل در رويدادهاى نفسانى و نسبتى حاصل مى‏شود كه بين آنها برقرار است، به گونه‏اى كه ذهن انسان با تامل در شئون نفس و حالات نفسانى، مستعد انتزاع مفاهيم فلسفى مى‏شود و پس از انتزاع آنها و تجريدشان از خصوصيات انسانى، آنها را به مصاديق خارجى نسبت مى‏دهد، در اين صورت، ارزش و اعتبار آنها تابع ارزش و اعتبار علم حضورى و ساخت و سازى خواهد بود كه ذهن براى تبديل آنها به علم حصولى انجام مى‏دهد . (16)

    3 . اوليات كه از آنها به «بديهيات اوليه‏» و «ضروريات‏» نيز تعبير مى‏شود، قضايايى هستند كه انسان پس از تصور اطراف قضيه، يعنى موضوع، محمول و رابطه آنها، آنها را به نحو ايجابى يا سلبى تصديق كرده و بدان يقين پيدا مى‏كند، مانند تصديق به اين‏كه «كل از جزء بزرگ‏تر است‏» يا تصديق به اين‏كه «اجتماع نقيضين محال است‏» . اوليات در برهان كه غرض از آن شناخت‏حقيقت است، جايگاه ويژه‏اى دارند . سؤالى كه در اين‏جا بدان پاسخ داده مى‏شود اين است كه مرجع اوليت در قضاياى اوليه چيست؟

    قضايايى از قبيل: «واقعيتى هست‏» ، «اجتماع نقيضين محال است‏» ، «اصل عليت: هر معلولى نيازمند علت است‏» ، «اصل سنخييت: معلول واحد جز از علت واحد صادر نمى‏شود» و «اصل ضرورت: هر معلولى با علت‏خود رابطه ضرورى دارد» در فلسفه اسلامى به عنوان قضاياى اولى به حساب مى‏آيند . ويژگى مهم اين قضايا كه از وجود عالم خارج، عدم امكان تحقق تناقض در آن، نيازمندى معلول به علت در عالم خارج، سنخيت و ضرورت بين علت و معلول در عالم خارج خبر مى‏دهند، اين است كه اين قضايا، قضايايى وجود شناختى هستند كه نه از نسبت‏بين تصورات، بلكه از نسبت‏بين امور واقع حكايت مى‏كنند، اما در عين حال، اولى و ضرورى به شمار مى‏روند . (17) اين ويژگى سبب شده است تا فيلسوفان مسلمان با استفاده از اين قضايا به شناخت هستى بپردازند . بديهى است كه اگر اين قضايا به گونه‏اى تلقى شوند كه از نسبت‏بين تصورات حكايت كنند، با توجه به ماهيت قضاياى تحليلى، امكان استفاده از آنها در شناخت جهان عينى از ميان خواهد رفت . (18)

    ويژگى دوم قضاياى اولى بنابر تعريفى كه در منطق و فلسفه اسلامى از آنها ارائه شده، اين است كه در اين نوع قضايا صرف تصور موضوع، محمول و رابطه بين آنها براى حكم به نسبت‏بين آنها به نحو ايجابى يا سلبى و شكل‏گيرى آنها كافى است . اين ويژگى را مى‏توان به شرح ذيل نيز بيان كرد:

    در قضاياى اولى هر تلاشى كه ما را قادر به كسب مفاهيم به كار رفته در آنها سازد، اكتساب‏آنها را نيز براى ما ميسر مى‏سازد . به بيان ديگر، اين قضايا به تلاشى افزون بر تلاش لازم براى كسب مفاهيم به كار رفته در آنها نيازى ندارند .

    بنابراين تعبير، چه مفاهيم به كار رفته در اين قضايا در درجه ثانى از معقولات اولى به دست آيند و چه از تامل در رويدادهاى نفسانى حاصل شوند، صرف تحصيل اين مفاهيم براى شكل‏گيرى آن قضايا كافى خواهد بود .

    ويژگى سوم قضاياى اولى، بنابر نظر حكماى اسلامى، اين است كه انسان در حاق ذات خود به اين قضايا باور دارد و امكان انكار آنها وجود ندارد . به بيان ديگر، انكار آنها به قبول آنها منجر مى‏شود . انكار قضيه «واقعيتى هست‏» مستلزم قبول وجود منكر و فعل انكار است و قبول اين واقعيات به منزله قبول قضيه «واقعيتى هست‏» است . انكار قضيه امتناع اجتماع نقيضين كه بنا بر نظر فيلسوفان مسلمان مبناى پذيرش هر باورى است، مستلزم امكان رخداد خلاف همان باور، يعنى قبول اصل امتناع اجتماع نقيضين در عين انكار آن است . قضيه «هر معلولى نيازمند علت است‏» به دليل كليتى كه دارد، هر معلول و از جمله هر باورى را پوشش مى‏دهد، به طورى كه براساس آن اثبات يا انكار هر باور نيز به دليل پديده بودن نيازمند علت‏خواهد بود و در اين ميان، تفاوتى بين اثبات و انكار نيست . پس شخص منكر اين قضيه بايد بر انكار خود دليل اقامه كند، همچنان كه شخص مثبت آن نيز بايد بر ادعاى خود دليل اقامه كند و اين بدان معناست كه اين قضيه در هر اثبات يا انكار و در توجيه هر باورى و از جمله در اثبات و انكار خويش نيز به صورت ناخودآگاه پيش فرض مى‏شود . اصل سنخيت و اصل ضرورت نيز بر همين منوالند . اگر كسى در صدد اثبات يا انكار اين اصول برآيد بايد بر ادعاى خود دليلى اقامه كند كه با مدعاى خود مسانخ باشد و در صورت موجه بودن دليل به نتيجه، يعنى مدعى ضرورتا تن دهد و اين نيز بدان دليل است كه اين اصول نيز به صورت ناخودآگاه در توجيه هر باورى و از جمله در اثبات يا انكار خودشان پيش فرض مى‏شوند . بر اين اساس، مى‏توان گفت كه ذهن انسان در مقام پذيرش هيچ باورى مفرى براى فرار از قضيه اجتماع نقيضين ندارد، همچنان‏كه در مقام اثبات يا انكار هيچ باورى نيز مفرى براى فرار از اصل عليت، ضرورت و سنخيت ندارد . اين توضيحات اجتناب‏ناپذير بودن اين اصول را موجه مى‏سازد .

    با اين توضيحات مى‏توان نتيجه گرفت كه اگر «اوليت‏» به اين معنا باشد كه صرف تصور موضوع، محمول و رابطه بين آنها براى حكم به نسبت‏به نحو ايجابى يا سلبى كافى است و هر تلاشى كه ما را قادر به كسب مفاهيم به كار رفته در آنها سازد، براى اكتساب آنها نيز كافى خواهد بود، در اين صورت، مرجع اوليت، مقام شكل‏گيرى اين اصول خواهد بود . و اگر «اوليت‏» با عنايت‏به اين‏كه انكار هر يك از اين اصول به قبول آنها منجر مى‏شود، اجتناب ناپذيرى آنها را توجيه كند، در اين صورت، مرجع اوليت، مقام توجيه اين اصول است . بنابراين، اولى بودن اين قضايا يا وابسته به خصوصيتى در فرآيند شكل‏گيرى آنهاست و يا وابسته به خصوصيتى در فرآيند توجيه آنهاست، در حالى كه معمولا چنين تصور مى‏شود كه اولى بودن آنها وابسته به خصوصيتى در فرآيند صدق آنها، يعنى مطابقت آنها با واقع است . از اين رو، چنانچه ارتباطى بين هر يك از دو فرآيند شكل‏گيرى و توجيه با فرآيند صدق وجود نداشته باشد، وجود خصوصيتى در هر يك از آن دو فرآيند نمى‏تواند ضامن وجود خصوصيتى در فرآيند صدق به حساب آيد و چگونگى صدق قضاياى اولى را توضيح دهد .

    نتيجه‏گيرى

    1 . نظريه وجود ذهنى، حتى در آخرين تحقيقى كه ملاصدرا انجام داده است، بنا بر هر يك از دو برداشتى كه ارائه شد، نمى‏تواند چگونگى مطابقت ذهن با عين را توضيح دهد .

    2 . ارزش و اعتبار قضاياى اولى (كه مشتمل بر مفاهيم فلسفى هستند) تابع تبيين حكماى مسلمان از كيفيت انتزاع اجزاى آن قضايا، يعنى مفاهيم فلسفى است . بنابراين، اگر معتقد شويم كه مفاهيم فلسفى از مفاهيم ماهوى انتزاع مى‏شوند، ارزش و اعتبار قضاياى اولى تابع ارزش و اعتبار مفاهيم ماهوى خواهد بود و اگر معتقد شويم كه مفاهيم فلسفى ريشه در علم حضورى دارند و از تامل در رويدادهاى نفسانى حاصل مى‏شوند، ارزش و اعتبار قضاياى اولى تابع ارزش و اعتبار علم حضورى خواهد بود .

    3 . علاوه بر اين، چون مرجع اوليت در قضاياى اولى، يكى از دو فرآيند شكل‏گيرى يا توجيه است، بنابراين، ارزش و اعتبار اين قضايا در نماياندن واقع تابع ارتباط هر يك از اين دو فرآيند با فرآيند صدق است .

    4 . به نظر مى‏رسد، تبيين فيلسوفان مسلمان در فرآيند شكل‏گيرى و توجيه اصول بديهى اوليه، موجب مى‏شود تا انسان اصول مذكور را باور كند . اين باورها به هر نحوى كه تلقى شوند، هوياتى محبوس در اذهان دارند و چنانچه صرفا بر همان موردى كه به علم حضورى دريافت‏شده و از آن مفاهيم فلسفى مربوط انتزاع شده تطبيق شوند، چون هم مفاهيم مذكور و هم واقعيت عينى هر دو در دست‏رس مستقيم انسان قرار دارند، امكان احراز مطابقت در آنها وجود دارد، اما چنانچه به حقايق خارجى نسبت داده شوند، از آن‏جا كه حقايق خارجى به گونه‏اى تلقى مى‏شوند كه هويت آنها مستقل از ذهن و ذهنيت لحاظ مى‏شود، ارتباط ميان اين دو همچنان مورد سؤال خواهد بود . يك طرف اين رابطه، يعنى باورها مستقيما در دست‏رس ذهن قرار دارند، اما اطلاع ذهن از طرف ديگر، يعنى امور مستقل از ذهنيت فقط از راه استنباطات و ادراكات امكان‏پذير است . استنباطات و ادراكات نيز از آن‏جا كه خود در درون ذهن صورت مى‏پذيرند نمى‏توانند ارتباطى مستقيم با امور مستقل از ذهن داشته باشند .

    در پايان، سخن خود را با عباراتى از سهروردى در تعريف علم خاتمه مى‏دهيم:

    الضابط الثانى فى ان العلم الذى هو مورد القسمة الى التصور و التصديق فى فواتح كتب المنطق هو العلم المتجدد الذى لايكفى فيه مجرد الحضور بل يتوقف على حصول مثال المدرك فى المدرك . (19)

    در اين عبارت و نيز شرح قطب‏الدين شيرازى بر آن، علم حصولى، علم متجدد و دانش دگرگونى‏پذير ناميده شده است . دگرگونى‏پذير بودن اين گونه دانش به اين دليل است كه اساس آن را مجرد ظهور و صرف حضور تشكيل نمى‏دهد، بلكه آنچه مى‏تواند اساس آن را تشكيل دهد، همانا تحصيل صورت و نقش معلوم در جهان ذهن است . روشن است كه اگر چيزى براساس صورت و نقش استوار شود، آماده هر گونه دگرگونى و مستعد هر نوع تجدد خواهد بود . (20) در اين صورت، احراز مطابقت علم حصولى با واقع دشوارتر مى‏شود .

    خلاصه آن‏كه همان اندازه كه شك مطلق براى بشر زيان‏بار است، جزم و قطع بى‏اساس نيز مى‏تواند زيان بار و نابود كننده باشد . در وادى هولناك شك مطلق سرگردان بودن يا در تنگناى حصار قطع و جزم بى‏اساس زندانى بودن، دو مرحله دردناك و دوزخى انديشه بشر هستند كه افراد بسيارى در اين دو وادى سقوط كرده و نابود شده‏اند . (21)
    پى‏نوشت‏ها:

    1) ابن سينا (428- 370 ه . ق) از طرفى، علم را عارض بر نفس انسان دانسته (ابن سينا، 1363، ص 140- 144) و از طرف ديگر، علم را حضور مثال و حقيقت‏شى‏ء (نه نفس حقيقت‏شى‏ء) نزد مدرك دانسته است (ابن سينا، اشارات و تنبيهات، الجزء الثانى، با شرح و تحقيق خواجه نصيرالدين طوسى، دفتر نشر كتاب، الطبع الثانى، قم، 1403 ه . ق، ص 308) و با شبهه عرض بودن صور مكتسب از جواهر روبه‏رو شده است .(ابن سينا، الشفاء، الالهيات، با مقدمه ابراهيم مدكور، انتشارات ناصرخسرو، تهران، 1363 ه . ش، ص 140) وى با جارى دانستن تعريف جوهر (به ماهيتى كه هر گاه به وجود خارجى موجود شود مستغنى از موضوع خواهد بود) در جوهر معقول در صدد رفع شبهه برآمده و جوهر معقول را به شرط تحقق در عالم خارج، از آن مستغنى ندانسته است; يعنى استغناى جوهر در عقل از موضوع را جزء تعريف جوهر به شمار نياورده است .(ابن سينا، الشفاء، الالهيات، ص 140)

    2) سهروردى (587- 549 ه . ق) صورت ادراكى را از آن جهت كه صورت ادراكى است، هويت مثالى دانسته و آن را ظهور ظلى موجود خارجى به شمار آورده است و بر اين نكته تاكيد كرده كه مثال شى‏ء از هر جهت همانند خود آن شى‏ء نيست . او هم‏چنين ميان مثل و مثال شى‏ء تفاوت قائل شده، مثال يك شى‏ء را مثل آن به شمار نياورده وبر همين اساس، به پاسخ اشكال معروف اجتماع جوهر و عرض پرداخته است .(سهروردى، المشارع و المطارحات، در مجموعه مصنفات شيخ اشراق، ج 1، تصحيح و مقدمه هنرى كربن، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، چاپ دوم، تهران، 1372 ه . ش، ص 331- 332)

    3) فخر رازى (606- 4/543 ه . ق) پس از اثبات وجود ذهنى به بيان تفاوت‏هاى آن با وجود خارجى پرداخته (فخر رازى، المباحث الشرقيه، مكتبه بيدار، قم، 1411 ه . ق، ص 312- 322) و در پاسخ به برخى شبهات، كيف محض بودن علم و نيز اضافه محض بودن آن را مورد ترديد قرار داده و آن را كيفيت ذات اضافه به شمار آورده است .(فخر رازى، المباحث المشرقيه، ص 317- 321 .)

    4) خواجه نصيرالدين طوسى (672- 597 ه . ق) از طريق قضيه حقيقيه و تحليل آن به اثبات وجود ذهنى پرداخته است . وى در واكنش به برخى شبهات منكران وجود ذهنى، علم را نه عين ماهيت‏شى‏ء بلكه صورت و مثال آن دانسته است .(طوسى، تجريد الاعتقاد، با شرح و تحقيق علامه حلى، مؤسسه مطبوعات دينى، قم 1366 ه . ق، ص 10- 11; طوسى، تلخيص المحصل، المطبعة الحسنينه، مصر، 1323 ه . ق، ص 156- 157)

    5) علامه نجم الدين على بن عمر الكاتبى القزوينى (675- 600 ه . ق) معروف به دبيران كاتبى با تفاوت قائل شدن ميان خود شى‏ء و صورت آن به برخى شبهات پاسخ گفته و لزوم ترتب آثار وجود خارجى بر وجود ذهنى را منتفى دانسته است .(كاتبى، حكمة عين القواعد، در كتاب علامه حلى، ايضاح المقاصد فى شرح‏حكمة عين القواعد، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1327 ه . ش، ص 16)

    6) علامه جمال الدين ابومنصور حسن حلى (726- 648 ه . ق) نيز بروز برخى شبهات را ناشى از عدم لحاظ تفاوت بين شى‏ء و شبيه آن شمرده و معلوم ذهنى را صورت، مثال و شبيه شى‏ء، نه ذات و حقيقت آن دانسته است .(حلى، ايضاح المقاصد، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1327 ه . ش، ص 17)

    7) علامه علاءالدين على بن محمد القوشجى (متوفاى 879 ه . ق) بر اين عقيده است كه هر گاه به شيئى جوهرى عالم شويم، دو امر در ذهن آدمى حاصل مى‏شود: يكى معلوم كه در ذهن است و كلى و جوهر است و ديگرى علم كه از آن جهت كه عارض بر نفس است، جزئى و كيف نفسانى است و موجود به وجود خارجى . بنابر نظر وى آن دسته از حكما كه علم را به حضور ماهيت‏شى‏ء در نزد عالم تعريف كرده‏اند، به امر اول‏و آن دسته از حكما كه علم را صورت، مثال و شبيه شى‏ء تلقى كرده‏اند، به امر دوم توجه كرده‏اند . (قوشجى، شرح تجريد الاعتقاد، چاپ سنگى، بى تا، منشورات رضى بيدار، عزيزى، موجود در كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه اصفهان، شماره ثبت 72/4/297، ق ش/ت 468 ن، ص 13- 14)

    8) علامه ميرصدرالدين دشتكى (متوفاى 9/8/940 ه . ق) معروف به سيد سند، نظر علامه قوشجى را مبنى بر وجود دو امر در ذهن، غير قابل اثبات دانسته و قول حكما به حصول صورت اشيا در ذهن را به قول به حصول ماهيت اشيا در ذهن تفسير كرده است، ماهيتى كه به دليل عدم ترتب آثار بر آن، شبح شمرده شده است .(دشتكى، حاشيه بر شرح تجريد الاعتقاد، (حاشيه نخست) نسخه خطى، بى تا، كتابخانه مجلس، دائره نسخه خطى، شماره دفتر ثبت 22665، ص 2/14) بر اين اساس، دشتكى بين قول به حصول ماهيت اشيا در ذهن و قول به حصول شبح در ذهن تمايزى قائل نشده است . وى با تاكيد بر اين نكته كه منظور از صورت در نزد حكما، نه شبح و مثال مغاير با ماهيت‏شى‏ء، بلكه صورت حال‏در ماده است كه در خارج در ماده خارجى و در ذهن در قوه عاقله حلول مى‏كند، به اختلاف مقولى صورت ذهنى كه از مقوله كيف است‏با صورت خارجى كه از مقوله (مثلا) جوهر است، اشاره مى‏كند و سپس با تشبيه صورت واحده به هيولاى اولى كه به حسب حلول صورت، آب يا آتش يا . . . مى‏شود به رفع شبهه مى‏پردازد و مى‏گويد: صورت واحده نيز به حسب وجود ذهنى و وجود خارجى، عرض يا جوهر مى‏شود، پس اتصاف ماهيت‏به جوهريت و عرضيت‏به واسطه تعين آن به وجود است .(دشتكى، همان، ص 1/14- 2/13) او هم‏چنين به ابهام و عدم تعين هيولاى اولى، كه موجب پذيرش صور مختلف مى‏شود و تعين صورت فى حد نفسه مى‏پردازد و در پاسخ، وجود را شرط تعين صورت معرفى مى‏كند .(دشتكى ، همان، ص 1/14)

    9) علامه جلال الدين دوانى (908- 830 ه . ق) بر اين اساس كه اگر ماهيات ذهنى از مقوله كيف باشند نه از مقوله ماهيات خارجى، انقلاب در ذات و ماهيت لازم مى‏آيد، سخن قدما كه علم را از مقوله كيف دانسته‏اند، از باب تشبيه و مسامحه دانسته و ماهيات ذهنى را از مقوله ماهيات خارجى به شمار آورده است .(دوانى، شرح تجريد الاعتقاد، (حاشيه بر) قوشجى، چاپ سنگى، بى تا، منشورات رضى بيدار، عزيزى، موجود در كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى، دانشگاه اصفهان، شماره ثبت 72/4/297، ق ش/ت 468 ن، ص‏14)

    10) صدرالمتالهين (متوفاى 1050ه . ق) در بحث وجود ذهنى از مير صدرالدين دشتكى الهام گرفته و در توجيه نظر وى تعين شى‏ء را به وجود ذهنى يا خارجى آن دانسته است .(صدرالمتالهين، الحكمة المتعاليه فى الاسفار الاربعه العقليه، الجزء الاول، دار احياء التراث العربى، الطبعة الثالثه، بيروت 1981 م، ص 322) در اين مقاله پس از بيان نظر وى و با عنايت‏به برداشت‏هاى مختلف به بررسى و تحليل آن مى‏پردازيم .

    11) ملاعبدالرزاق لاهيجى (متوفاى 72/1051 ه . ق) با تاكيد بر اين‏كه قدما، معتقد به انحفاظ ذاتيات ماهيت در مرتبه وجود ذهنى بوده‏اند، اطلاق لفظ شبح را بر صور ماهيات ذهنى مجازى و ناشى از عدم ترتب آثار ماهيت‏خارجى بر ماهيت ذهنى دانسته است، لذا اين‏كه فلاسفه قائل به وجود ذهنى داراى دو عقيده باشند، گروهى صور ذهنى را از مقوله ماهيات خارجى و گروهى آن را شبح ماهيات و حقايق بپندارند، مردود دانسته است .(لاهيجى، شوارق الالهام، انتشارات مهدوى، اصفهان، چاپ سنگى، بى تا، موجود در كتابخانه دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه اصفهان، شماره ثبت 72/4/297 ل ش/ت 468ن 1267، ص 51- 52)

     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
    اخبار جهان اسلام
     
     
     
    یهودیان تونس مهاجرت به فلسطین اشغالی را نپذیرفتند

      در واکنش به سخنان اخیر یکی از نمایندگان پارلمان رژیم صهیونیستی که از یهودیان تونس خواسته بود، پس از پیروزی اسلام‌گرایان در این ...

     1390-11-15
    هفدهمین المپیاد بین المللی قرآن و حدیث با موضوع بیداری اسلامی 16 بهمن برگزار می‏شود

      مرحله نهایی هفدهمین المپیاد بین المللی قرآن و حدیث با موضوع بیداری اسلامی و اخلاق و معنویت از تاریخ 16 بهمن لغایت 20 بهمن 1390 برگزار ...

     1390-11-15
    ویژه نامه ربیع الاول

      ویژه نامه ربیع الاول < آرشیو ویژه نامه ها < صفحه اصلي       ویژه نامه ربیع الاول اول ربیع ...

     1390-11-14
    اوصاف منافقين عصر حاضر از زبان استاد انصاريان

      استاد اخلاق حوزه علميه قم گفت: امروز دلار و دولت آمريكا به‌جاي بت‌هاي مكه و بت‌هاي قديم آفريقا و اروپا نشسته و ملت‌ها را در ...

     1390-11-14
    علت شکست های رژیم صهیونیستی در جنگ‏ها فاش شد

      روزنامه مذهبی اسرائیلی علت شکست های رژیم صهیونیستی در جنگ‏ را وجود نظامیان "فاسق" و لاابالی و "زنان بدکاره" در ارتش عنوان ...

     1390-11-14
    در سالروز آغاز امامت امام زمان (عج)؛ حوادث سامراء در هشتم و نهم ربیع‏الاول سال 260 هجری قمری

      نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر علیه السلام است، بلكه آغاز دوره‏ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید. ...

     1390-11-13
    در سالروز شهادت ابوالحجة(ع) ؛ بارقه نور؛ نگاهی به نقش امام حسن عسگری(ع) در هدایت مردم

      به قلم: حجت الاسلام عباس جعفری   امام یازدهم(ع) بنابر وظیفه الهی و منصب امامت و هدایت راستین امّت به سوی برنامه های تعالی بخش ...

     1390-11-12
    به مناسبت دهه فجر؛ مستند یاران انقلاب از رادیو معارف پخش می‌شود

      قم نیوز: مدیر گروه خبر و برنامه‌های سیاسی رادیو معارف از پخش برنامه مستند یاران انقلاب به مناسبت دهه فجر به منظور معرفی برخی از ...

     1390-11-11
     
     
     
     
     
     
    پربازدیدترین مطالب
     
     
     
    العصر الجاهلي عند بحثنا حول جزيرة العرب اطلقنا على مرحلة ما قبل ظهور الإسلام تسمية العصر الجاهلي، واطلقنا على سكّان تلك البلاد تسمية عرب الجاهلية. ونود ان نشير هنا الى وجود شواهد دالة على ان هذا الاصطلاح ـ أي اصطلاح الجاهلية ـ قد ظهر بين المسلمين بعد ظهور الإسلام، حيث استلهموه من القرآن الكريم، واطلقوه على عصر ما قبل الإسلام وتبلور له مفهوم خاص حوله وذهب بعض المؤرخين المعاصرين الى القول بأنَّ هذه التسمية تُطلق على حقبة تناهز مائة وخمسين الى مائتي سنة قبل بعثة النبي محمد’ . ومع ان كلمة الجاهلية مشتقّة من الجهل، الا ان الجهل هنا لا يقع في النقطة المقابلة للعلم، وانما يقع في النقطة المقابلة للعقل والمنطق . وصحيح ان مجتمع جزيرة العرب كان مجتمعاً امياً يفتقر الى العلم ـ كما ذكرنا ـ بيد ان الثقافة الإسلامية اذا كانت قد اطلقت كلمة جاهل على ذلك المجتمع، وعبارة العصر الجاهلي على ذلك العصر، فذلك لا يُعزى الى افتقارهم للعلم فحسب، وانّما يُعزى الى رؤيتهم المغلوطة والبعيدة عن العقل والمنطق، وممارستهم لعادات وتقاليد خرافية والاتصاف องค์ประกอบของศาสนา ศาสนาในฐานะปรากฎการณ์ทางจิตและทางสังคม เป็นบ่อเกิดของคุณค่าและวัฒนธรรมและมีความสัมพันธ์กับชีวิตของมนุษย์อย่างแน่นแฟ้น ซึ่งมีความลึกซึ้งและมีองค์ประกอบมากมายหลายอย่าง แต่ที่ถือว่าสำคัญที่สุดมี 5 ประการคือ ข้อห้ามสำหรับมุสลิม สิ่งที่กล่าวมาทั้งหมดเป็นเพียงประเด็นหัวข้อที่หลักการอิสลามได้สอนไว้ ซึ่งแต่ละหัวข้อมีรายละเอียดปลีกย่อยอีกมากมาย จะขอนำเสนอรายละเอียดเหล่านั้นในโอกาสต่อไปตามความเหมาะสม ดังที่กล่าวไปแล้วว่าหลักการปฏิบัติตามคำสอนของศาสนาอิสลามแบ่งออกเป็นหมวดหมู่กล่าวคือ สิ่งจำเป็นต้องปฏิบัติ หากละเว้นถือว่ามีความผิดตามศาสนบัญญัติ สิ่งที่จำเป็นต้องละเว้น ถ้าหากฝ่าฝืนถือว่ามีความผิด ต้องถูกลงโทษ สิ่งที่สมควรปฏิบัติ หรือสนับสนุนให้ปฏิบัติซึ่งมีกุศลบุญมากมาย แต่ถ้าไม่ปฏิบัติจะไม่ถูกลงโทษ สิ่งที่ไม่สมควรปฏิบัติและไม่สนับสนุนให้ปฏิบัติ แต่ถ้าหากปฏิบัติจะไม่ถูกลงโทษ และสิ่งปฏิบัติหรือไม่ปฏิบัติมีผลเท่าเทียมกัน أسئلة و أجوبة - 11 سؤال 1001 :   من هو أوّل فرد قال بالتختم باليسار ؟جواب :   معاوية ؛ ورد ذلك في الغدير ج10/310 .(253)سؤال 1002 :   من هو الذي أقام أوّل حفلٍ بمناسبة عيد الغدير ؟جواب :   النبيّ الأكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ؛ ورد ذلك في الغدير ج1/269 .سؤال 1003 :   ...อารยธรรมอิสลาม อารยธรรมอิสลามได้ตกเป็นหนี้แห่งความเพียรพยายามอย่างไม่ลดละของ ประชาชาติมุสลิม ภายใต้เงื่อนไขเชื้อชาติที่หลากหลาย พวกเขาได้รับการหล่อหลอม ภายใต้หลักศรัทธาและความเชื่อต่อสายธารอันบริสุทธิ์จนสามารถทุ่มเทรับใช้อิสลาม ให้ก้าวไปสู่วิถีทางอันรุ่งเรืองและเป็นไปตามเจตนารมณ์อันสูงส่งของอิสลามได้อย่างมี ประสิทธิภาพ ซึ่งผลก็คือการที่พวกเขาได้วางรากฐานแห่งอารยธรรมอันมั่นคงตราบจนกระทั่ง ถึงปัจจุบันที่ประชาคมโลกต่างตกเป็นหนี้บุญคุณอารยธรรมอันรุ่งเรืองนี้Tudo sobre Irã Embora a população iraniana seja predominantemente composta de Arianos, como o nome "Irã" de fato revela, ela também é formada por vários grupos étnicos que, desde épocas remotas, apareceram e se fixaram na terra. A mais ou menos 15.000 anos atrás, quando o nível mar no interior do país começou a baixar, as terras mais altas do planalto já estavam habitadas. O povo desta região costumava viver da caça, porém, as mulheres começavam a cultivar a terra e, consequentemente, passavam a adquirir certo conhecimento de agricultura. A mais antiga das comunidades cujos traços foram descobertos e que absolutamente estão entre os povos mais antigos do mundo foi estabelecida em Sialk, próxima a cidade de Kashan. Nesta região, o comércio e a agricultura desenvolveram-se ao mesmo tempo e, por volta do 4° milênio antes de Cristo, Egito e Europa já costumavam importar trigo e cevada do planalto iraniano. • Membiarkan diri dalam Keadaan Junub Sampai Azan Subuh Jika orang junub sampai azan Subuh belum mandi atau jika tugasnya itu tayamum lalu dia belum juga bertayamum, maka pada beberapa keadaan puasanya batal: 1. Jika sampai azan Subuh sengaja tidak mandi atau jika tugasnya itu tayamum ternyata belum bertayamum: a. Pada puasa Ramadhan dan puasa qodho, puasanya batal. b. Pada selain puasa Ramadhan dan puasa qodho, pua-sanya tidak batal. 2. Jika lupa tidak mandi atau tidak bertayamum dan ingat setelah sehari atau beberapa hari: a. Pada puasa Ramadhan, puasanya pada hari-hari itu harus di-qodho. b. Pada puasa qodho Ramadhan, berdasarkan ihtiyath wajib, puasanya pada hari-hari itu harus di-qodho.* c. Pada selain puasa Ramadhan dan qodho-nya seperti puasa nazar atau puasa kaffarah, puasanya sah. 3. Jika pelaku puasa dalam kondisi tidur junub, dia tidak wajib langsung mandi dan puasanya sah. 4. Jika orang junub pada malam bulan Ramadhan tahu bahwa dia tidak bisa bangun sebelum Subuh untuk mandi, maka dia tidak boleh tidur, dan jika dia tidur dan tidak bisa bangun, maka puasanya batal. ประโยชน์ของการมีศาสนา ความสุขที่แท้จริงของมนุษย์ทั้งโลกนี้และโลกหน้า ขึ้นอยู่กับความศรัทธาที่ถูกต้องมั่นคง และการปฏิบัติตามกฎเกณฑ์ต่าง ๆ ที่อิสลามได้กำหนดไว้ พร้อมทั้งนำเอาหลักการเหล่านั้นมาประยุกต์ใช้ในชีวิตประจำวันทั้งที่เป็นหน้าที่ส่วนตัวและสังคม ด้วยเหตุนี้ มนุษย์จึงไม่สามารถปฏิเสธความจำเป็นของการมีศาสนาได้نتائج غزوة تبوك رغم ان هذه الغزوة التي كانت حافلة بالعسر والمشقّة لم يقع فيها قتال ولكن تمخّضت عنها تأثيرات ونتائج مهمة، نعرض قسماً منها في ما يلي: 1ـ عقد رسول الله في سفره هذا معاهدات صلح مع قبائل وامراء المنطقة الحدودية الواقعة بين الحجاز والشام، وضمن بذلك استتباب الأمن في هذه المنطقة، واطمأنَّ الى انهم لن يتعاونوا مع قيصر الروم. 2ـ تكوّن لدى قادة الجيش الإسلامي من خلال هذا العمل العسكري تصوّر تام عن طبيعة تلك المنطقة وتضاريسها ومشاكلها، وتعلّموا طريقة اعداد الجيوش في مواجهة القوى الكبرى يومذاك؛ ولعل هذا السبب الذي جعل اول بلد يفتحه المسلمون بعد وفاة الرسول’ هو الشام. 3ـ في ضوء هذا النفير العام تميز المؤمنون من المنافقين، وحصل نوع من الفرز Влияние СМИ на Африку Средства массовой информации являются важнейшими факторами знакомства африканцев с Западом и заимствования ими западных образцов. Ведь в самой Африке вследствие экономических затруднений не организован сбор и передача информации. А потому Африка превратилась в простого потребителя чужих новостей. Иностранные радио и телевизионные каналы готовят для африканских стран разнообразные программы, пропагандируя при этом свою культуру. Причем развлекательные передачи и фильмы обычно противоречат африканской культуре или, по крайней мере, не отвечают условиям жизни на этом континенте. Хотя СМИ передают различную информацию, к сожалению, в Африке в меньшей степени воспринимаются ее положительные стороны.
     
     
     
     
     
     
    آخرین مطالب پایگاه
     
     
     
    كرامات الرضويه(عليه السلام) اداى قرض خانمى علويه (سيده ) كه از اهل زهد و تقوى بود و مواظبت باوقات نمازهاى خود و ساير عبادات داشت و بواسطه تنگدستى و پريشانى دوازده تومان قرض دار شده بود و چون تمكن از اداى قرض خود نداشت در شب جمعه پنجم ربيع الثانى 1331 توسل بامام هشتم حضرت ابى الحسن الرضا (علیه السلام) جسته و الحاح بسيار كرده كه مرا از قرض آسوده فرما. پس خوابش ربوده . داستان هايي از سيرت حضرت امام رضا (ع) منبع: راسخون زندگانى حضرت امام رضا(علیه السلام) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگيز كه دل شيفتگان را مى‏برد . نشانه موى پيامبر(صلی الله علیه واله) مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(علیه السلام) رسيد. جعبه‏اى نقره‏اى رنگ به امام داد و گفتسيره شخصيتي امام رضا (عليه السلام) (1) خط‌مشي امام رضا (علیه السلام) در برابر حكومتها بخشي از زندگي امام علي بن موسي(علیه السلام) مربوط به دوران قبل از امامت ايشان مي‌شود كه 35 سال بوده است و در اين مدت، حاكماني چون منصور، مهدي، هادي و هارون ـ كه همه از خلفاي عباسي بوده‌اند ـ حاكميت داشته‌اند. پس از شهادت امام موسي بن جعفر(علیه السلام) و آغاز دوره امامت علي بن موسي(علیه السلام)، آن امام بيست سال ديگر را شاهد حاكميتهاي جور بود. از اين مدت، ده سال، در عصر خلافت هارون، چهار سال در عهد پرفراز و نشيب خلافت امين و سرانجام ادامه آن با زمامداري مأمون، همراه شد. شهادت امام رضا عليه السلام از زبان اباصلت هروي خبر از شهادت خویش به اباصلت اباصلت هروی می گوید: من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم. به من فرمود:« ای اباصلت! داخل این قبّه ای که قبر هارون است، برو و از چهار طرف آن کمی خاک بردار و بیاور.» من رفتم و خاک ها را آوردم. آراء مختلف در مورد شهادت امام رضا عليه السلام برخى از فرقه‏هاى اسلامى معتقدند كه اطاعت از حكام واجب است و به هیچوجه نمى‏توان با آنان از در مخالفت درآمد و یا بر ضدشان قیام كرد. دیگر فرق نمى‏كند كه ماهیت ‏حاكم چه باشد، حتى اگر مرتكب بزرگترین گناهان شود و یا هتك مقدسات كند. معناى این عقیده آن است كه حاكم هر چند بی گناهان را كه از اولاد رسول خدا هم باشند بكشد، باز اطاعتش واجب و تمرّد از وى حرام است. این مساله جزء معتقدات برخى از فرقه‏هاى اسلامى است مانند: اهل حدیث، عامه اهل سنت، چه پیش و چه بعد از امام اشعرى كه خود او نیز به همین مطلب عقیده‏مند بود. ثامن الائمة ، على بن موسى الرضا(ع) دژ محكم الهي اسم آن بزرگوار على و كنيه او ابو الحسن الثاني و لقب مشهور او رضا است. عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود. (1) در يازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنيا آمد (2) و در سال 203 هجرى (3) در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسى مسموم و شهيد شد. در مدح و رثاي علي بن موسي الرضا (عليه السلام) کوچه‌های خراسان (قيصر امين‌پور) چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند موج‌های پريشان تو را می‌شناسند پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ريگ‌های بيابان تو را می‌شناسند نام تو رخصت رويش است و طراوت مساله ولايتعهدى امام رضا عليه السلام بحث امروز ما يك بحث تاريخى و از فروع مسائل مربوط به امامت و خلافت است و آن، مسأله به اصطلاح ولايتعهد حضرت رضا عليه السلام است كه مأمون ايشان را از مدينه به خراسان آن وقت(به مرو) آورد و به عنوان ولى عهد خودش منصوب كرد، و حتى همين كلمه«وليعهد» يا «ولى عهد» هم در همان مورد استعمال شده، يعنى اين تعبير تنها مربوط به امروز نيست، مربوط به همان وقت است، انگيزه‏هاي مامون از ولايتعهدي امام رضا (عليه السلام) چشمداشت مامون از گرفتن بیعت ‏برای ولایتعهدی امام رضا(علیه السلام) تامین هدفهایی بود که به اجمال ذیلا بیان می‏گردد: نخستین هدف: احساس ایمنی از خطری که او را از سوی شخصیت امام رضا(علیه السلام) تهدید می‏کرد. شخصیتی نادر که نوشته‏های علمیش در شرق و غرب نفوذ فراوان داشت و نزد خاص و عام - به اعتراف مامون - از همه محبوبتر بود. در صورت ولیعهدی، او دیگر نمی‏توانست مردم را به شورش یا هر گونه حرکت دیگری بر ضد حکومت، دعوت کند. زندگانى امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) (2) موضعگيرى چهارم امام ـ عليه السلام ـ چون به مرو رسيد ماهها گذشت و او همچنان از موضع منفى با مأمون سخن مى گفت . نه پيشنهاد خلافت و نه پيشنهاد وليعهدى ـ هيچ كدام ـ را نمى پذيرفت تا آنكه مأمون با تهديدهاى مكرر به قصد جانش برخاست .