- حيثيتِ ذاتيِ انسانها *
در اين که رسيدن به آزادي ، صلح و عدالت ، بدون اعتراف به حيثيت ذاتي و کرامت انساني و پذيرشِ واقعيِ آن امکانپذير نيست، جاي ترديدي وجود ندارد، ولي همانگونه که در مبحث قبلي اشاره کرديم، اين مسأله به طور جدّي بايد روشن شود که آيا ما ميتوانيم با شعارِ اوتوپياييِ انسان داراي حيثيت ذاتي است ، که از ديدگاه علمي به اصطلاح علم نشناسان امروز، شعر و خيال خوبي است، اين حقيقت را به اثبات برسانيم و آن را براي همهء انسانها که در رأس آنان اشخاصي مانند واتسون ( Watson)، فرويد ( Freud)، اسکينر ( Skinner) و همکاران آنان يعني هابس و ماکياولي قرار دارند قابل قبول بسازيم؟ در اين مورد ما با مسألهاي بسيار اساسي روبرو هستيم که بدون حلّ آن، مبانيِ حقوق بشر اثباتنشده تلقي خواهد گشت و آن مسأله عبارت است از: اثباتِ حيثيتِ ذاتيِ انسانها، خصوصاً در مقابل مدّعاهاي بسيار چشمگيري که اکثريت دانشمندان علوم انسانيِ امروز در مغربزمين به راه انداختهاند. به همين جهت، بسيار لازم بوده که صاحبنظران حقوق بشر غرب، گروهي از بزرگترين دانشمندان روي زمين را از شرق و غرب فرا ميخواندند و آنان را بدون تحت تأثير قرار دادن در رويارويي با شخصيتها و مسائل سياسيِ بيپايه و غير آن، از عوارض خارج از موضوعاتِ واقعيِ مربوط به حقوق بشر، به بحثها و تحقيقات لازم و کافي وادار ميکردند و از افکار عالي و وجدانهاي شريفِ علميِ آنان نتايج مناسب را استفاده نموده، آن را در عرصهء افکار بشري قرار ميدادند. بهطور کلّي، هيچ مسأله و موضوعي در حقوق بشر چه از ديدگاه غرب و چه از ديدگاه اسلام با اهميتتر و زيربناييتر از موضوع و مسألهء حيثيت و شرف و کرامت انساني نيست. بر اين اساس، بايد با کمال صراحت و جدّيّت از مراکزِ تصميمگيرندهء حقوق بشر درخواست کرد اگر تاکنون به اين فکر نبودهاند، حتماً از هماکنون بايد به اين فکر بيفتند که از هر دو اقليم شرق و غرب، ممتازترين صاحبنظران انسانشناسي، اعم از روانشناسان نه رفتارشناسان حرفهاي و حقوقدانان و اخلاقيون و اربابِ مذاهبِ رسميِ دنيا را که متّکي به يک کتاب هستند و آن را به خدا مستند ميدانند، و نيز اساتيد فرهنگشناس و غير آنان را دور هم جمع نمايند و با دادن فرصت و مهلت کافي به آنان، حقوق بشر را با زيربناهاي اساسي; حق حيات، حق کرامت، حق تعليم و تربيت، حق آزادي مسئولانه و حق مساوات در مقابل مقررات و قوانين، از ديدگاههاي فلسفهها و علوم انساني و اصولِ مشترکِ کتبِ اصليِ مذاهب، مورد تحقيق و بررسي همه جانبه قرار داده و راه را براي پذيرش آگاهانهء يک نظامِ کليِ حقوق بشر آماده بسازند.
حقيقت اين است که اگر موضوع حيثيت و کرامتِ ذاتيِ انسانها به طور جدّي اثبات نشود، فرمول تباهکنندهء من هدف و ديگران وسيله که در طول تاريخ اساسيترين عامل جنگ و خونريزيها و حقکشيها بوده و هست، دست از کارِ هميشگيِ خود برنخواهد داشت. شما ميدانيد که مولوي آن عارف خوشبين و پر نشاطِ تاريخِ بشري با همهء خوشبيني که دربارهء انسان و انسانيت داشته، با استفاده از تجاربِ طولانيِ خود و معارفي که از زندگي انسانها به دست آورده همانگونه که در گذشته نقل کرديم با کمال صراحت و بيباکي ميگويد:
چون ندارد کس غمِ تو ممتحنآدمي خوارند اغلب مردمانخانهء ديو است دلهاي همهصد هزار ابليس لاحول آر بيندَم دهد، گويد تو را اي جان دوستدَم دهد تا پوستت بيرون کشدسر نهد بر پاي تو قصّاب واردر زمينِ مردمان خانه مکن
خويش کارِ خويش بايد ساختناز سلام عليکشان کم جو امانکمپذير از ديوْ مردم دمدمه آدما، ابليس را در مار بين تا چو قصّابي کَشَد از دوست، پوستواي آن کز دشمنان افيون چشددَم دهد تا خونْت ريزد زار زارکارِخودکن،کاربيگانهمکن*
موضوع بدبيني دربارهء زندگي طبيعي انسانها که تعليم و تربيتهاي عالي هم نتوانسته ارزشهاي والاي انساني را در آنان ايجاد نمايد، همانگونه که متفکران مشرقزمين را رنج ميدهد، بزرگترين متفکران مغربزمينِ دوران معاصر را نيز متحيّر ساخته است. براي فهم اين واقعيت کافي است اين عبارت از متفکر بسيار بزرگ و مشهورِ مغربزمين (آلفرد نورث وايتهد) را با کمال دقت مورد مطالعه قرار بدهيد:
Human Natura is so complex that plans for society are to statesment not worth even the price of the defect paper.*
طبيعت بشري، آنچنان پيچيده و گره خورده است که ارزش آن برنامه که روي کاغذ براي اصلاح اجتماعي نوشته ميشود، در نزد حاکمان، با ارزشِ همان کاغذِ باطل شده هم برابر نيست.