5-عاقبت نيكو از آن متقين است.
قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى«» (به آنان بگو: متاع دنيا اندك است و آخرت براى كسى كه تقوى بورزد بهتر است.) قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ«» (براى كسانى كه تقوى ورزيدهاند در نزد پروردگارشان باغهاى بهشتى است
كه از زير آنها نهرها جارى مىشود.) وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ«» (و البته سراى آخرت بهتر است براى كسانى كه تقوى ورزيدهاند آيا تعقل نمىكنيد) اين مضمون در آيات فراوانى از قرآن مجيد آمده است، مانند وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ«» (و قطعا براى مردم با تقوى پايان نيكوئى است.) بديهى است كسى كه به نعمت عظماى تقوى موفق گشته است، از درجات پست حيوان عبور نموده و جان، روان، من، شخصيت، و نفس خود را از آلودگىها و كثافات تمايلات و هوى و هوسها و ظلم بر خويشتن و ديگران نجات داده و نفس خود را از منجلاب بسيار مخرب نجات داده و آنرا رهسپار كوى الهى نموده است، چنين شخصى با تصفيه و تهذيب درون خود و با مهار كردن اميال و تمنيات حيوانى خويشتن، توشه و اجرى را كه ضرورت حيات معقول ايجاب مىكند، بدست آورده، همان گونه كه آن توشه و اجر اين زندگى طبيعى محض را در همين دنيا به حيات معقول مبدل مىسازد، در آن دنيا نيز كه سراى جاودانى است حيات ملكوتى الهى را نصيب انسان متقى مىنمايد.
6-تقوى عامل جدائى حق از باطل را به وجود مىآورد.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً«»
(اى مردمى كه ايمان آوردهايد اگر براى خدا تقوى بورزيد، خداوند براى شما عامل تفكيك حق از باطل را عنايت مىفرمايد.) براستى اگر در درون يك انسان عامل مزبور به وجود نيايد، آيا مىتوان ما بين آن درون و صندوق پر از مارهاى مهلك فرق گذاشت چه تاريك است درونى كه از نور روشنگر خالى باشد و براى صاحب آن درون هيچ چيزى به عنوان حق و باطل مطرح نباشد.
وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ«» (و هر كسى كه خداوند براى او نورى عنايت نفرمايد، نورى ندارد.) مضمون اين آيه شريفه در مواردى از قرآن مجيد آمده است.
اين قاعده يعنى تقوى كه اخلاص ركن اساسى آنست، موجب به وجود آمدن نور و عامل جدائى حق از باطل مىگردد، از مهمترين دلائل آن مسأله است كه مىگويد: بذرهاى معرفت حق و باطل و استعداد تفكيك آن دو از يكديگر در درون آدميان كاشته شده است.
7-حيله مكر پردازان راهى به جانهاى مردم با تقوى ندارد.
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً«» (و اگر شما صبر كنيد و تقوى بورزيد، حيله آنان ضررى به شما نمىزند.) همان گونه كه گفتيم تقواى راستين نورانيتى را در درون انسان ايجاد ميكند كه حق و باطل را تشخيص مىدهد و انسان با تقوى نوعى هشيارى و فراستى پيدا مىكند
كه واقعيات را در آن حدود كه امكان پذير است، درك و دريافت مىنمايد. اين كه در بعضى از روايات آمده است:
لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين (مؤمن از يك لانه دوبار گزيده نمىشود.)
و اين كه :
اتّقوا فراسة المؤمن فإنّه ينظر بنور اللَّه (بپرهيزيد از فراست مؤمن زيرا او با نور خداوندى مىنگرد.) دلائلى بر اين مدعى هستند كه جان شخص با تقوى از حيلهگرىها و مكرپردازيها در امان است، زيرا او با آن فرقان و فراست و محاسبه و حذر دقيق در برابر دشمنان و ديگر مزاحمان حيات مادى و معنوى كه دارد، منطقه جان و شخصيت و روح خود را از دست نمىدهد اگر چه قفس كالبد نگهدارنده جان و شخصيت و روح با نيروى باطل شكافته شود و مرغ باغ ملكوتى او خارج از نوبت به پرواز در آيد.
8-اگر واقعا وجود خداوند سبحان مورد اعتقاد قرار بگيرد، تقوى ضرورى تلقى خواهد گشت.
قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ«» (بگو كيست كه از آسمان و زمين به شما روزى مىدهد، يا كيست كه مالكگوش و ديدگان است و كيست كه زنده را از مرده بيرون مىآورد و مرده را از زنده بيرون مىآورد و كيست كه امر [هستى] را تدبير مىكند، [آنان در پاسخ شما خواهند گفت: اللَّه، به آنان بگو: [حال كه چنين است] چرا تقوى نمىورزيد.) عقل سليم انسانى هم تلازم قطعى (لازم و ملزوم بودن قطعى) اين دو حكم بديهى را درك و به آن اصرار مىورزد: الف-نظر و تأمل و تعقل در نظم و قانون و شكوه ملكوتى هستى در دو قلمرو انسان و جهان، منتهى به خداشناسى و اعتقاد به وجود خدا مىگردد يعنى اعتقاد به وجود خدا نتيجه ضرورى نظر و تأمل و تعقل در نظم و قانون و شكوه ملكوتى هستى است. ب-و اعتقاد به وجود خدا منتهى بحركت و تكاپو در مسير انجام تكاليف الهى و تقوى مىگردد يعنى انجام تكاليف الهى و تقوى نتيجه ضرورى اعتقاد به وجود خدا است. بنا بر اين در هر موردى كه ديد تلازم ميان دو قضيه فوق وجود ندارد، يعنى مثلا خداشناسى و اعتقاد به وجود خدا ادعا مىشود ولى عمل به تكاليف و تقوى وجود ندارد بدانيد كه قضيه اول كه جنبه عليت دارد مختل است، يعنى ادعاى مزبور اساس ندارد.
9-اگر يك انسان تقوى بورزد، قطعى است كه خداشناس و خداپرست خواهد بود.
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَ فَلا تَتَّقُونَ«» (ما نوح [عليه السلام] را به قومش فرستاديم به آنان گفت: اى قوم من
عبادت كنيد خدا را، نيست براى شما خدائى جز او آيا تقوى نمىورزيد.) اين هم يك قاعده ثابت است كه اگر انسان تقوى بورزد، يعنى در زندگى شخصى و اجتماعى خود در اشكال ارتباطات متنوعى كه دارد، از خود و وجدانش پيروى نمايد و از لجن سودجوئىها و خودكامگىها و خودپرستىها نجات پيدا كند نورانيتى در درون او به وجود مىآيد كه بطور قطع فروغ آن نور تا بارگاه خدا گسترده شده و حركت به آن بارگاه ربوبى را ايجاب مىكند. اين قاعده را از آيه 29 سوره الانفال نيز مىتوان استفاده كرد يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً (اى كسانى كه ايمان آوردهايد اگر تقوى براى خدا بورزيد، خدا به شما عامل جدايى [حق از باطل] را عنايت مىفرمايد.) رجوع فرماييد به شماره (6) از اين مباحث.
10-تقوى، ظرفيت براى تكميل ناگواريها را بيشتر و اراده را براى مقاومت در برابر شدائد تقويت مىنمايد.
لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ«» (البته شما در باره اموال و نفسهايتان آزمايش خواهيد گشت و از كسانى كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده است و از كسانى كه شرك ورزيدهاند، مطالب آزار دهنده فراوانى را خواهيد شنيد و اگر تحمل كنيد و تقوى بورزيد،
[اين استقامت از تجليات] تصميم و اراده قوى در امور است.) اگر در ماده اصلى صبر و وقايه خوب دقت كنيم، خواهيم ديد: تحمل و افزايش ظرفيت و خويشتن دارى در مقابل عوامل متزلزل كننده دنيا اگر عين ماهيت صبر و تقوى نباشد، قطعا از مختصات ذاتى آن دو است. صبر و خويشتندارى همان گونه كه در مباحث مربوط به صبر و شكيبائى مطرح نمودهايم، موجب شكوفائى و به فعليت رسيدن استعدادهاى عالى انسانى ميباشد، حتى چنانكه در مباحث گذشته ديديم صبر، خود به تنهائى يا به اضافه شكر گزارى يكى از عوامل بسيار مهم شناخت آيات خداوندى است و چه معرفتى با ارزشتر از معرفت آيات الهى. اين معنى در سوره ابراهيم آيه 5 و لقمان آيه 31 و سبأ آيه 19 و الشورى آيه 33 با اين جمله آمده است وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ (در آن حقيقت [يا حقائق] قطعا آياتى است براى هر صبر كننده شكر گزار.) به همين علت بوده است كه همه پيروزمندان حيات معقول در تاريخ، مردمى شكيبا و متحمل در برابر شدائد بودهاند.
11-وعدهاى كه خداوند سبحان به مردم با تقوى داده است، چيست
امير المؤمنين عليه السلام در جملات مورد تفسير مىفرمايد:
و ارغبوا فيما وعد المتّقين فإنّ وعده أصدق الوعد
(و علاقه پيدا كنيد به آنچه كه خداوند متقيان را وعده فرموده است، زيرا وعده خداوندى راستترين وعده است.) وعدههائى كه خداوند سبحان به مردم با تقوى داده است، فراوان و متنوع است كه جامعترين همه آنها سعادت واقعى دنيا و آخرت است. اين كه گفتيم وعدههاى
خداوند سبحان به مردم با تقوى فراوان و متنوع است، به اين جهت است كه به اضافه وعدههاى صريح در قرآن، انجام هر يك از تكاليف چه به صورت بجا آوردن بايستگيها و شايستگىها و چه به صورت اجتناب از معاصى و ناشايستگىها، نتيجهاى را در بر دارد كه تحقق آن نتيجه به دنبال انجام آن تكاليف بطور مشخص و يا بطور كلى مورد وعده خداوندى است. به عنوان مثال: خداوند متعال براى كسانى كه قدم در برآوردن نيازهاى مستمندان بر مىدارند، وعده طول عمر داده است، اين طول عمر نتيجه همان انجام تكليف است كه مورد وعده خداونديست به اضافه اين وعده مشخص، همين انجام تكليف مورد وعده كلى خداوند است كه در باره انسانهاى با تقوى داده است. اكنون به بيان نمونهاى از وعدههاى كلى كه خداوند عز و جل به متقيان داده است، مىپردازيم-
1-وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ«» (و اگر آنان ايمان بياورند و تقوى بورزند، [براى آنان] پاداشى است در نزد خدا كه بهتر است اگر بدانند.) [پاداشى بهتر براى آنان در نزد خدا است]
2-قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ«» و الرعد آيه 35 و الفرقان آيه 15 و محمد (ص) آيه 15 و آل عمران آيه 134 و الدخان آيه 51 و الذاريات آيه 15 و الطور آيه 17 و القمر آيه 54 و القلم آيه 34 و المرسلات آيه 41 و النبأ آيه 31.
(براى كسانى كه تقوى ورزيدهاند در نزد پروردگارشان باغهائى است كه از زير آنها نهرها جارى مىشود.)
3-لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ«» (براى كسانى از آنان كه احسان نمودهاند و تقوى ورزيدهاند پاداشى است بزرگ.) 4-عاقبت از آن متقين است. معناى اين وعده چنين است كه خداوند عاقبتى كه سعادتمندانه و شايسته وجود انسانى باشد، نيستند.