(إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ)[2]; قطعاً اين قرآن به آيينى كه استوارتر است، راه مى نمايد.
قرآن كريم، بهار دل ها و شفاى دردها و سرچشمه ى دانش ها و زداينده ى تيرگى ها و مهم ترين، استوارترين و ارج مندترين مستند شناخت و مرجع فهم و سند كرامت و شرافت ما مسلمانان است. قرآن چشمه سار زلالى است كه آگاهان با بهره گيرى از معارف آن، جان تفتيده ى خود را سيراب مى كنند و ژرف انديشان با گل گشتى از بوستان رنگارنگ آن، طراوت جان مى گيرند و استوار مردانِ حراست گر از مرزهاى عقيده و انديشه، در برابر دگرانديشان، شيوه ى حراست و مرزبانى از آن فرا مى گيرند.
اين خورشيد تاب ناك، اين گرامى نامه، هنگامه اى طلوع كرد كه انسان ها در ظلمتى شگفت، دست و پا مى زدند. به فرموده ى حضرت على(عليه السلام)روزگارى كه مردم باور استوار نداشتند و ريشه ى دين سست و پايه هاى ايمان ناپايدار گشته بود، هر دسته به دينى گردن نهاده و هر گروهى پى خواهشى فتاده بودند.[3]
در چنين حال و هوايى فرياد رهايى بخش قرآن در جهان طنين انداز شد و انسان هايى فتاده در كمند جهل و تاريكىِ شرك را به نور توحيد و معرفت حق فراخواند و عرب باديه نشينِ جاهلى در سايه ى عمل به آن معارف نورانى و تربيت خدايى حضرت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) صدرنشين اقوام و ملل شد.
سده ها از نزول اين مائده ى آسمانى مى گذرد و دوش به دوش در بى كران، بشر را در پويايى هم گامى مى كند و همواره در هنگامه ى انديشه هاى گوناگون، پرتوافشانى مى كند و معارف آفتاب گون آن بيش ترين آثار انديشوران و تلاش متفكران را به خود معطوف كرده است.
اكنون نيز قرآن عزيز چونان ريسمانى استوار و ناگسستنى، متزلزلان و نااستواران را براى رهايى از تزلزل و دست يافتن به دست آويزى استوار فرا مى خواند و مانند چشمه سارى زلال و جوشان، تشنگان حقيقت و جستوجوگران فضيلت را براى سيراب گشتن از معارف گوارايش به خود مى خواند و بسان مشعلى فروزان، جوامع بشرى را روشنايى و حرارت مى بخشد و انبوه انبوه، انسان هاى گرفتار در تهاجم گسترده ى آموزه ها و انديشه اى گوناگون را براى ورود در دژ تسخيرناپذير آموزه ها و حقايق خويش دعوت مى كند و مى رود تا تمدنى نو و آيينى بديع به بشريت متحيّر و سرخورده از مكاتب ناتوان بشرى، ارايه دهد و براى عالم و آدم طرحى نو دراندازد.
بازگشت به قرآن كريم و بهرهورى از معارف درياوار و حقايق آفتاب گون آن، كه سال هاست در بيان و بنان عالمان و انديشوران دينى ما مطرح شده و بر پآن تأكيد مى شود، هنوز هم فراخوانى تازه و دعوتى فورى و اجتناب ناپذير است. و پى ريزى تمدن باشكوه و سعادت آفرين براى انسان ها بر اساس دستورات اين منشور جاويد، تلاش بيش ترى در جهت فهم و تبيين معارف بلند آن مى طلبد، تا با تحقيق و تدقيق هاى لازم، دُرهاى ناياب و مرواريدهاى كم ياب آن اصطياد شده و در قالبى گويا و نو به ساحل نشينان اين اقيانوس ارايه شود.
در پرتو درخشنده ى تابش هاى روشن گر فعاليت اسلام در نظام مقدس جمهورى اسلامى ايران، قرآن كريم به صحنه ى زندگى آمده و جايگاهى والا يافته است; ليكن تا رسيدن به جايگاه بايسته و شايسته ى آن در زندگى و آشنايى با ابعاد گسترده ى معارف قرآن و درآميختن قرآن با تمام ابعاد حيات جامعه و آموزه ها و ارزش ها، راه بسيار است و مسئوليت مراكز علمى به ويژه حوزه هاى علميه و عالمان دينى بسيار سنگين. و اين مهم، تنها و تنها با فهم صحيح آيات الهى ميسور خواهد بود.
بايد توجه داشت گرچه قرآن، خود را در برخى آيات با تعبيراتى مانند: «كتاب مبين»، «بيّنات»، «مبيّنات» و يا «منير» معرفى مى كند، ليكن گاه به اشارت يا با صراحت يادآور شده است كه روشن و آشكار بودن آيات قرآن به معناى بى نيازى از تأمل و تدبّر در آن ها و فراگيرى زواياى پنهان و دشوار آن از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمه ى اهل بيت(عليهم السلام) نيست.
قرآن مى فرمايد: (وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ)[4]و نيز بايد در آيات قرآن تدبر و ژرف انديشى لازم صورت گيرد: (كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ)[5].
هم چنين بايد آيات محكم و متشابه از هم تفكيك شده و در فهم متشابهات دقت شود و پيوستگى، همواره مورد توجه قرار گيرد. به علاوه راه يابى به ژرفاى پيام وحى به گونه اى كه انسان تحت تاثير نفوذ معنوى آن قرار گيرد، نياز به نوعى طهارت فكرى و روحى دارد و بدون آن طهارت، آگاهى هاى فنى و ادبى، هرگز انسان را از پوسته ى ظاهرى كلمات، به درون مايه و اهداف نهايى پيام، راهبر نخواهد بود. چنان كه قرآن فرمايد: (لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ)[6]; جز پاكان به آن دست نيابند.
اين معانى، در روايات پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) با توضيح و تفصيل بيش ترى تبيين شده است; مانند رواياتى كه براى قرآن «ظهر و بطن»، «عبارات، اشارات، لطايف و حقايق»، «ناسخ و منسوخ»، «عام و خاص»، «تفسير و تأويل» و... قائل شده و هشدار داده اند كه قرآن پژوهان از تفسير به رأى و تحميل انديشه و فهم و برداشت خود بر كلام الهى پرهيز نمايند. اما با اين حال در طول تاريخ اسلام فهم قرآن همواره با دو جريان نامتعادل روبه رو بوده است: يكى جريان سهل انگار، و ديگرى جريان ناتوان از بهرهورى از قرآن.
سهل انگاران تنها با اتّكا به معانى لغوى آن و بى ارتباط با روح كلى حاكم بر فرهنگ قرآن و بدون توجه به تناسب آيات، بر اساس فهم و درخواست و گرايش خود به تفسير قرآن مى نشينند. و از يك سو جبر را نتيجه گرفته و از سويى جسميّت خداوند را فهميده اند، از ديگر سو، بى هيچ دقت و وسواس، هرگونه كه خواسته اند براى الفاظ، معانى مجازى و كنايى ساخته اند. گاه گرفتار ظاهرگرايى شده اند و زمانى در دام باطنى گرى گرفتار آمده اند و زمانى ديگر، هر فهمى از قرآن را معتبر مى شمارند.
در مقابل، كسانى انسان هاى عادى را از فهم قرآن ناتوانِ محض يا فهم او را بى اعتبار مى دانند و يا زبان قرآن را زبانى ويژه و غيرانسانى و فرابشرى مى شمارند و نتيجه ى كار اين دو جريان آن مى شود كه انسان نتواند دردهاى عميق معنوى خود را با دواى قرآن درمان كند و از معارف نورانى آن بهره بردارى كند.
در حالى كه هر دو جريان، هم در آيات و هم در روايات پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) به نحوى مورد انكار قرار گرفته اند.
براى پرهيز از فرو افتادن در دام اين دو نگاه افراطى و تفريطى به كلام الهى، لازم است قبل از ورود در وادى تفسير قرآن به درك و شناخت مبانىِ صحيحِ فهم قرآن پرداخت; چرا كه بدون داشتن مبنا و ملاك لازم و آگاهى از قواعد صحيح فهم، تفسير قرآن كريم مصون از لغزش نخواهد بود.
با توجه به اهميت اين موضوع، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه ى علميه ى قم اين نوبت از گفتمان دينى را به بررسى منطق فهم قرآن، اختصاص داده است و در اين بحث از محضر استاد عزيز حضرت حجت الاسلام و المسلمين رجبى، چهره ى آشناى قرآن پژوهان، بهره مى بريم.
[1]. از: حجت الاسلام و المسلمين مصطفى كريمى.
[2]. سوره ى اسراء، آيه ى 9.
[3]. ر.ك: نهج البلاغه، خطبه ى 2، ترجمه ى سيد جعفر شهيدى.
[4]. سوره ى نحل، آيه ى 44.
[5]. سوره ى ص، آيه ى 29.
[6]. سوره ى واقعه، آيه ى 79