جامعه شناسى (Sociology) يكى از علوم اجتماعى و انسانى است كه در جهان از اهميت خاصّى برخوردار است و در دنياى علوم انسانى از روى كردها، ره يافت ها و شاخه هاى متنوع برخوردار است.
نكته ى قابل توجه اين كه نبايد ميان جامعه شناسى و علوم اجتماعى خلط شود. لفظ علوم اجتماعى در معانى مختلفى به كار رفته است; گاهى با لفظ علوم انسانى، مترادف است يعنى علوم مربوط به انسان مانند اقتصاد، روان شناسى، علوم تربيتى، مديريت و... در مقابل علوم مربوط به طبيعت بى جان مانند فيزيك، شيمى، زيست شناسى، زمين شناسى و...
علوم اجتماعى در معناى دوّم، داراى گستره ى معنايى تنگ ترى است و تنها به مباحث ناظر به امور اجتماعى انسان كه جنبه ى توصيفى و توصيه اى دارد اطلاق مى شود; بر اين اساس، علوم جامعه شناسى، حقوق و اقتصاد را شامل مى شود ولى روان شناسى را در بر نمى گيرد.
سومين معناى علوم اجتماعى، تنها شامل امور اجتماعى انسان مى گردد كه جنبه ى توصيفى، نه توصيه اى، داشته باشد; بنا بر اين تنها جامعه شناسى و اقتصاد و بخشى از علوم تربيتى در اين حوزه جاى دارند.
جامعه شناسى نيز به معانى وسيع و ضيقى تعريف شده است. در برخى تعاريف، تمام علوم اجتماعى توصيفى را شامل مى شود يعنى با علوم اجتماعى مترادف مى گردد و علومى چون انسان شناسى، تاريخ، قوم شناسى، مردم شناسى، جمعيت شناسى را نيز در بر مى گيرد و در پاره اى از تعاريف، رشته اى در مقابل تاريخ و انسان شناسى است.
به نظر نگارنده، امروزه جامعه شناسى از علوم و زير مجموعه هايى چون انديشه ى اجتماعى، فلسفه ى اجتماع، فلسفه ى جامعه شناسى و علم جامعه شناسى برخوردار است و هر يك از اين دانش ها نيز از شاخ و برگ هاى جزئى ترى شكل مى گيرد.
مفاهيم، اصطلاحات و رشته هاى جامعه شناسى
با توجه به نكات پيش گفته، لازم است به تبيين مفاهيم و اصطلاحات و رشته هاى جامعه شناسى بپردازيم; آن گاه در زمينه ى قلمروِ دين در عرصه ى جامعه شناسى اظهار نظر نماييم.
الف. انديشه ى اجتماعى:[2]ديدگاه ها و روى كردهايى كه به مسائل اجتماعى مربوط اند. اگر اين انديشه از متون اسلامى استخراج و استنباط شود، انديشه ى اجتماعى در اسلام[3]ناميده مى شود و اگر از مجموعه ى گفته ها و آثار مكتوب عالمان مسلمان به دست آيد، به انديشه ى اجتماعى مسلمين معروف مى گردد. مانند انديشه ى اجتماعى ابن خلدون، سيد قطب، علامه ى طباطبايى، استاد مطهرى و... و اگر يك متفكر در حوزه ى زندگى اجتماعى دينى انديشه كند و زندگى اجتماعى اسلامى يا مسيحى يا بودايى را مطالعه نمايد، به انديشه ى اجتماعى دينى[4]دست يافته است.
ب. فلسفه ى اجتماع:[5]انديشيدن به شيوه ى فلسفى و تحليلى در مسائل اجتماعى، به عبارت ديگر، مطالعه ى اجتماعى به صورت كلى و تجريدى ـ نه اجتماع جامعه يا زمان خاص ـ بدون توجه به مسائل جزئى اجتماعى. براى نمونه آيا اصولا مقوله اى به نام اجتماع وجود دارد يا ندارد؟ آيا جامعه، آغاز و انجام دارد؟ قوام جوامع به فرهنگ است يا صنعت يا مقوله ديگرى؟
جامعه در ظرف زمان به تاريخ بدل مى شود و فيلسوف مى تواند درباره ى آن به تفكر بپردازد و از آغاز و انجام و مراحل و پى آمدهاى آن سخن براند. فيلسوف در اين صورت به فلسفه ى تاريخ[6]دست يافته است. در فلسفه ى تاريخ، كشف قوانين حاكم بر تطورات و تحولات از اهميت خاصّى برخوردار است.
ج. فلسفه ى جامعه شناسى[7]: جامعه شناسى، شاخه اى از علوم اجتماعى و انسانى است كه از موضوع، اهداف، مسائل و مانند اين ها برخوردار است. در فلسفه ى جامعه شناسى به اين گونه مباحث مى پردازد و آن ها را تبيين مى كند و به عنوان دانشى درجه ى دوّم از منظرى بالاتر به ترابط جامعه شناسى با ساير علوم و معارف بشرى و تغيير و تحول آن نظر مى كند و آن ها را توصيف مى نمايد و در نهايت براى عالمان علوم اجتماعى، توصيه هايى را صادر مى كند.
د. علم جامعه شناسى[8]: مطالعه ى علمى اجتماع و پديده هاى اجتماعى به شكل تجربى و آمارى و ميدانى. حال اگر تنها به پديده هاى اجتماعى دينى توجه آمارى شود، جامعه شناسى دينى ناميده مى شود[9]و هم چنين مى توان از جامعه شناسى روستاها، آموزش و پرورش و... سخن گفت; هم چنين علم جامعه شناسى از شاخه هاى تخصصى مانند جامعه شناسى اخلاق، جامعه شناسى هنر، جامعه شناسى حقوق و... برخوردار است.
روى كردهاى متفكران اسلامى در باره ى جامعه شناسى
متفكران اسامى به ويژه فيلسوفان و متكلمان در حوزه ى مباحث انديشه ى اجتماعى وارد شده و در باب چيستى جامعه و مدينه و انواع آن و علل انحطاط و پيش رفت و نهادهاى اجتماعى از جمله خانواده، آموزش و پرورش سخن گفته اند; مانند:
ا. فارابى در آراء اهل المدينة الفاضله، السياسة المدينة، الملة با روى كرد فلسفى;
ب. ابن سينا در اواخر كتاب الهيات شفا و النجاة با روى كرد فلسفى;
ج. اخوان الصفا در مجموعة الرسائل با روى كرد كلامى;
د. ابوالحسن مسعودى در مروج الذهب با روى كرد تاريخى;
ه. ابن خلدون در مقدمه ى تاريخ با روى كرد اجتماعى و تاريخى;
و. ابوريحان بيرونى در كتاب تحقيق ماللهند با روى كرد مردم شناختى و فرهنگى;
ز. ابوالحسن ماوردى و شيخ طوسى در احكام السلطانيه و ساير كتب فقهى با روى كرد فقهى;
ح. خواجه نصير الدين طوسى در اخلاق ناصرى با روى كرد اخلاقى;
ط. رشيد رضا و شيخ محمد عبده در المنار و علامه ى طباطبايى، در الميزان با روى كرد قرآنى;
ي. استاد مطهرى و استاد مصباح و استاد سبحانى با روى كرد قرآنى، فلسفى و كلامى;
توضيح مطالب آن كه، فارابى در آراء اهل المدينة الفاضله بر ضرورت اجتماعى بودن انسان اشاره مى كند و انواع جوامع و مدينه ها را توصيف مى دهد و در چرايى و چگونگى مدينه ى فاضله و ارتباط آن با دين و نبى و امام، مطالب مفيدى ارايه نموده است.
خواجه نصير الدين طوسى در فصل اول از مقاله ى سوم اخلاق ناصرى درباره ى احتياج خلق به تمدن، سخن رانده است. هم چنين ابن خلدون در باب اول از كتاب اول مقدمه ى تاريخ و علامه ى طباطبايى در جلد چهارم الميزان به مدنى بودن انسان و نياز او به شريعت مطالبى را نگاشته است.
شهيد مطهرى در كتاب جامعه و تاريخ به چيستى جامعه، بالطبع يا بالجبر بودن انسان در حاجت مندى به جامعه و اصالت و اعتبارى بودن جامعه، چيستى تاريخ، اعتبارى و بى اعتبارى تاريخ، جبر و اختيار و عليّت در جامعه و تاريخ، تحول و تطور تاريخ پرداخته است.
استاد مصباح نيز در كتاب جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن به مباحثى چون اصالت فرد يا جامعه، قانون مندى جامعه، تأثير جامعه در فرد، تأثير فرد در جامعه، تفاوت ها و تأثير آن ها در زندگى اجتماعى، نهادهاى اجتماعى، دگرگونى هاى اجتماعى، تعادل، بحران و انقلاب اجتماعى، رهبرى و اوصاف آن، ويژگى جامعه ى آرمانى و سنت هاى الهى در تدبير جوامع پرداخته و به تفصيل سخن گفته است.
جامعه شناسى در قرآن و سنت
قرآن و سنت به مسائلى در حوزه ى فلسفه ى اجتماع و تاريخ پرداخته است; ولى اين پردازش، ما را از مطالعه ى علمى جامعه شناسى بى نياز نمى كند. بدين معنا، عالمان علوم اجتماعى بايد همواره به مطالعه ى ميدانى و آمارى و تجربى پديده هاى اجتماعى در جامعه ى خود بپردازند و آسيب هاى اجتماعى و روابط پديده هاى اجتماعى را كشف كنند. امروزه در جامعه ى اسلامى ايران، با بحران ها و ناهنجارى هاى فراوان اجتماعى رو به روييم كه با تحقيقات ميدانى و تجربى مى توانيم به كشف و درمان آن ها دست يابيم. ناهنجارى هايى چون سن بالاى ازدواج، بيكارى و معضلات اشتغال، اعتياد، طلاق، قاچاق، مصرف گرايى افراطى، مطالبات حداكثرى، سرقت، تنبلى و فرار از وظايف شغلى، ناامنى، تجمل گرايى پاره اى از مسئولان و مديران و... بايد با شيوه هاى علمى و تجربى كشف و درمان شود، البته باورهاى دين اسلام، هم در كشف روابط پديده ها و هم در درمان معضلات ما را يارى مى كنند.
براى اين كه موضوع بحث جامعه ى دينى و جامعه ى مسلمين است، به ناچار بايد از آموزه هاى دينى مَدَد بگيريم.
الف. آيا قرآن اشاره اى به جامعه دارد؟ واژه ى جامعه در قرآن به كار نرفته ولى واژه ى قوم (283 بار)، ناس (240 بار)، امت (64 بار)، قريه (56 بار)، اُناس (5 بار) استعمال شده است و تا حدودى به معناى جامعه ـ مجموعه اى از انسان ها كه در اثر يك سلسله نيازها، عقايد و آرمان ها و غيره گرد هم آمده اند ـ دلالت دارد.
ب. آيا جامعه از نظر قرآن اصالت دارد يعنى علاوه بر فرد و افراد، از يك موجود واحد حقيقى برخوردار است؟ بى شك، جامعه از افراد، تركيب يافته است ولى تركيب جامعه و وحدت آن، اعتبارى است يا حقيقى؟ مركب بودن جامعه از سنخ مركبات طبيعى ـ چون آب ـ است يا از سنخ مركبات صناعى ـ مانند ماشين؟ اگر اصالت به معناى فلسفى آن باشد يعنى مابه ازاى خارجى داشتن، در آن صورت، جامعه، علاوه بر افراد از مابه ازاى خارجى بر خوردار نيست، ولى اگر اصالت به معناى منشاء انتزاع باشد، بايد براى جامعه اصالتى قائل بشويم. از آيات قرآن اين مقدار استفاده مى شود كه جامعه و امت، موضوعيت استقلالى براى يك سرى احكام و قوانين را دارد; براى نمونه مى فرمايد: هر امتى، مدت و پايانى دارد، پس آن گاه كه پايان كارش فرار رسد، ساعتى عقب يا جلو نمى افتد.[10]
[1]. از: حجت الاسلام و المسلمين عبدالحسين خسروپناه.
[2]. Social thought
[3]. Islamic Social thought
[4]Religious Social thought
[5]Social Philosophy
[6]Philosophy Of History
[7]Philosophy of Sociology
[8]Sociology
[9]Religious Sociology
[10]. سوره ى اعراف، آيه ى 34.